تحصیل در هاگوارتز
دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه ای دریافت می کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور ، اسلایترین ، ریونکلا وهافلپاف قرار می گیرند.
دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته میکنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالیتر جادوگری از مدرسه فارغالتحصیل میشوند.
تاریخچه تاسیس
این مدرسه توسط چهار جادوگر بزرگ قرون وسطا (گودریک گریفیندور، روونا ریونکلا، هلگا هافلپاف و سالازار اسلایترین) ساخته شد تا محیطی برای پرورش و آموزش کسانی که استعداد جادوگری دارند به وجود آید. این چهار نفر بعد از اتمام ساخت مدرسه بر سر این که چه کسانی باید در مدرسه پذیرش بشوند اختلاف عقیده پیدا کردند بنابراین چهارگروه مختلف در هاگوارتز بوجود آمد. گروه گریفیندور با نماد شیردال و رنگ قرمز ، هافلپاف با نماد گورکن و رنگ زرد ، ریونکلاو با نماد عقاب و رنگ آبی و اسلایترین با نماد مار و رنگ سبز.
محیط هاگوارتز
هاگوارتز قلعهی بزرگی است که بر دامنه کوهی بنا شده است. در محوطه اطراف قلعه جنگل بزرگی به نام جنگل ممنوعه و و دریاچه وسیعی قرار دارد. در جنگل ممنوعه انواع جانوران خیالی و شگفت انگیز مانند تکشاخ، آکرومانتیولا ، سانتور ، تسترال و ... وجود دارد. درون قلعه هاگوارتز از برج های بلند و راه رو های پیچ در پیچ تشکیل شده و راه های مخفی فراوانی دارد که هنوز هیچکس موفق به تکمیل نقشه کامل آن نشده است. هر گروه نیز درون قلعه سالن و خوابگاهی مجزا دارد که مکان آن از دیگر گروه ها پنهان است که خوابگاه گریفندور در طبقهی هفتم برج جنوبی قلعه و پشت تابلو بانوی چاق پنهان است و خوابگاه اسلایترین در راهرو های زیر زمینی و در پشت دیوار دخمه ای پنهان است و زیر دریاچه قرار دارد. خوابگاه ریونکلا نیز در یکی از برجهای قلعه و خوابگاه هافلپاف در مکانی در نزدیکی آشپزخانهها قرار دارد.
دیگر موارد هاگوارتز
در محوطه هاگوراتز درخت بیدی وجود دارد که با شاخه هایش به افراد حمله می کند و به همین دلیل به بید کتک زن مشهور است. همچنین در محوطه قلعه زمینی برای بازی کوییدیچ قرار دارد. شعار مدرسه هاگوارتز که در زیر علامت آن نیز نقش بسته است جمله ای لاتین به این معناست:
- هرگز یک اژدهای خفته را قلقلک ندهید.
- دراکو دورمیینس نانکوآم تیتیلاندوس.
اعضای گروهها
کلاه سخنگو بر اساس ویژگیها و خصوصیات افراد آن هارا در یکی از گروهها قرار میدهد مثلا" افراد شجاع و نترس همیشه به گروه گریفیندور میروند چون از قرار معلوم گودریک گریفیندور بسیار شجاع و نترس بودهاست. افراد متعصب به خون جادوگری به گروه اسلایترین و افرادی که از لحاظ هوش و ذکاوت از دیگر افراد برتر باشند به ریونکلاو منتقل میشوند و افراد سختکوش و پرتلاش نیز به گروه هافلپاف میروند
گروهها
گریفیندور یکی از گروه های چهارگانه در هاگوارتز است که ویژگی های آن به این صورت می باشد:
- رئیس: پروفسور مینروا مک گونگال
- رنگ: قرمز و طلایی
- حیوان: شیردال
- موسس: گودریک گریفیندور
- روح: سرنیکلاس دو میمسی پورپینگتون (نیک سربریده)
- ویژگی خاص: گریفیندوری ها در شجاعت و تفکر به جا معروف هستند
- مکان: برج گریفیندور در طبقه هفتم واقع است .محل ورود به این برج در پشت قاب بانوی چاق که لباس صورتی بلندی پوشیده است قرار دارد. اگر رمز ورود درست را به او بدهید قاب می چرخد و ورودی برج نمایان می شود.
در سالن عمومی تعداد زیادی میز و صندلی و یک بخاری دیواری وجود دارد.شومینه ی این مکان به شبکه پودر پرواز متصل شده است ولی چون در تمام اوقات روز شبکه ی پرواز شلوغ است، گریفیندوری ها ترجیح می دهند که با جغد با خانواده هایشان تماس بگیرند. در این سالن یک تابلوی اعلانات نیز وجود دارد که در آن اعلامیه های گوناگونی از جمله تاریخ بعدی سفر به هاگزمید، دانش آموزانی که می خواهند کتابهای بقیه را بخرند یا عوض کنند و بچه هایی که به دنبال کارت های شکلات قورباغه ای می گردند وجود دارد. در این سالن دو راه پله نیز وجود دارد: راه پله پسران که به هفت خوابگاه پسرها (هر یک برای یک سال) و راه پله دختران که به هفت خوابگاه دختران (هر یک برای یک سال) راه دارند. راه پله دختران طوری جادو شده که اگر پسری از پله ها بالا بیاید، شکلش به طور موقت به یک سرسره سنگی تبدیل می شود و او را به پایین پله ها می فرستد. بنا بر کتاب تاریخ هاگوارتز، مؤسسان باور داشتند که دختران قابل اعتمادتر از پسران هستند به همین دلیل این جادو فقط برای راه پله دختران مؤثر است و برای راه پله پسران، جادویی در نظر گرفته نشده است. هر یک از خوابگاه ها به صورت یک اتاق دایره ای شکل است که پنجره هایش به سوی محوطه ی هاگوارتز باز می شود و دارای تخت های پرده دار می باشد.تیم کوییدیچ گریفیندور تیم گریفیندور برای اولین بار بعد از 1984 جام کوییدیج را در سال تحصیلی 1994-1993 برد. آنها در سال 1996-1995 نیز موفق به انجام این کار شدند. رنگ رداهای این تیم قرمز است.
بعضی از اعضای شناخته شده این گروه:
هری پاتر - رون ویزلی - هرمیون گرنجر - جینی ویزلی - جرج و فرد ویزلی - نویل لانگ باتم - سیموس فینیگان - دین توماس - پروتی پتیل - برادران کریوی - آلبوس دامبلدور - جیمز پاتر - لیلی اوانز - سیریوس بلک - ریموس لوپین - اولیور و
**********

**********
ریونکلا (به انگلیسی: Ravenclaw به معنی چنگ کلاغ) در سری داستانهای هری پاتر نام یکی از گروههای مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز است. نام این گروه به نام بنیانگذار آن (روونا ریونکلا) نامگذاری شده است.

- رییس: پروفسور فلیت ویک
- مؤسس: روونا ریونکلا
- رنگ: آبی و برنزی
- حیوان: عقاب
- روح: بانوی خاکستری
- شعر کلاه گروهبندی: ریونکلای عادل از دره تن --- ولی ریونکلا هوشش بها داد
- مکان: برج ریونکلا واقع در قسمت غربی هاگوارتز (م.ق.18)
- تیم کوییدیچ راونکلا: ردای آبی
یکی از اعضای مشهور ریونکلا چو چانگ بود که جستجوگر تیم کوئیدیچ این گروه نیز بود و در ضمن مدتی با هری پاتر ارتباط عاطفی داشت.
**********
در سری داستانهای تخیلی هری پاتر سالازار اسلایترین نام یکی از چهار بنیانگذار مدرسه جادوگری هاگوارتز است که بعدها تبدیل به یکی از گروههای این مدرسه شد. رنگ این گروه سبز یشمی و نماد آن مار است. بسیاری از جادوگرانی که در این گروه تحصیل کردند بعدها به جادوی سیاه علاقهمند شدند.

- رییس: پروفسور سیوروس اسنیپ
- مؤسس: سالازار اسلایترین
- رنگ: سبز و نقره ای
- حیوان: مار، نشانه استعداد خاص مؤسس به خاطر مار زبان بودن است (ت.ا)
- روح: بارون خون آلود
- مکان: سالن عمومی اسلایترین دخمه مانند، دارای سقف کوتاه و دربر گیرنده تعدادی صندلی سبز رنگ می باشد. این سالن در زیر دریاچه واقع شده است.
- شعر کلاه گروهبندی: و اسلایترین ناقلا از مرداب ... ولی اسلایترین قدرتطلب بود از این رو طالبین جاه بستود
- تیم کوییدیچ اسلایترین: ردای سبز رنگ، ظاهرا بازیگران به خاطر هیکل بزرگی که دارند انتخاب می شوند و نه به خاطر استعدادهایشان! این تیم ازجاروی پرنده نیمبوس 2001 استفاده می کند
**********
سمج سرواژهٔ امتحانات «سطوح مقدماتی جادوگری»، امتحاناتی تخیلی در داستانهای هری پاتر نوشته جی کی رولینگ انگلیسی است که دانش و/یا توانایی یک نفر در زمینههای مختلف جادوگری را محک میزند. سمج مرحله نخست از سطوح مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را تشکیل می دهد.
«سمج» ترجمه و در واقع تبدیلی فارسی از «OWL» برای «Ordinary Wizarding Level» است که کنایهای به امتحانات O Level در بریتانیا و ایرلند شمالی است.
دانش آموزان مدرسه ی هاگوارتز در ماه ژوئن در پایان سال پنجم تحصیلشان در هاگوارتز در امتحانات سمج که حاصل پنج سال درس خواندن آن ها و اتمام دوره ی مقدماتی جادوگری است،شرکت می کنند.این امتحانات توسط اداره ی امتحانات جادوگری برگزار می شود و 12 رشته در آن مورد ارزیابی قرار می گیرد که کسانی که در این آزمون ها حائز نمره ی حداقل دبیر مورد نظر در هاگوارتز شوند می توانند آن درس را در سطوح سخت و طاقت فرسای جادوگری یعنی سال ششم و هفتم تحصیل در هاگوارتز ادامه دهند.
رشته های مورد ارزیابی در آزمون سمج
1.تغییر شکل
2.معجون سازی
3.دفاع در برابر جادوی سیاه
4.گیاهشناسی
5.وردها و طلسم ها
6.ستاره شناسی
7.پیشگویی
8.مراقبت از موجودات جادویی
9.بررسی طلسم های باستانی
10.علوم مشنگ ها(ماگل ها)
11.ریاضیات جادویی
12.تاریخچه ی جادو
درجات
Oعالی(قبولی)
Eفراتر از حد انتظار(قبولی)
Aقابل قبول(قبولی)
Pضعیف(مردودی)
Dافتضاح(مردودی)
Tغول غارنشین!(مردودی)
|
| |
| هری جیمز پاتر | |
|---|---|
| جنسیت: | مذکر |
| رنگ مو: | پرکلاغی |
| رنگ چشم: | سبز زمردین |
| گروه: | گریفیندور |
| مدرسه: | هاگوارتز |
| نژاد: | دورگه از طرف مادر |
| صاحب: | خانه شماره ۱۲ میدان گریمولد |
| قدرتهای ویژه: | توانایی در درس دفاع در برابر جادوی سیاه، مهارت در بازی کوییدیچ و صحبت به زبان مارها |
| عضویت در: | ارتش دامبلدور |
| بازیگر فیلمها: | دنیل رادکلیف |
| اولین حضور در: | هری پاتر و سنگ جادو |
هَری جِیمز پاتِر(در انگلیسی: Harry James Potter) نام قهرمان یک رشته از داستانهای نوجوانان، نوشتهشده توسط جوآن کتلین رولینگ است که در جهان به طرز گستردهای از آن استقبال شدهاست.
در داستانهای هری پاتر بهترین دوستان وی رون ویزلی و هرمیون گرنجر هستند. در فیلمها، نقش این شخصیت را دنیل رادکلیف، بازیگر انگلیسی بازی میکند.
|
|
تولد شخصیت هری پاتر
به گقته رولینگ،ایده اولیه شخصیت هری پاتر در سال 1990هنگامی به ذهنش رسید که به دلیل نقص فنی، چهار ساعت در انتظار حرکت قطار منچستر-لندن در کوپهای نشسته بود. وی در این باره گفته است: «در قطار نشسته بودم و از پنجره به چند گاو نگاه میکردم (صحنهای که چندان الهامبخش نبود!) که ناگهان بیمقدمه فکر هری در برابر چشم باطنم پدیدار شد. خودم هم نمیدانم چرا و چگونه چنین فکری به ذهنم رسید. اما همان وقت بود که فکر هری و مدرسه جادوگری به روشنی در ذهنم جان گرفت. اولین فکری که به ذهنم راه یافت پسری بود که نمیدانست چه کسی است.»
رولینگ در هفتههای بعد به گسترش این ایده پرداخت ولی مرگ مادرش (که به بیماری ام اس مبتلا بود) در همان سال شوک عصبی بزرگی به او وارد کرد. بزرگترین حسرت زندگیش این بود که چرا هیچ قسمتی از داستان هری پاتر را برای مطالعه در اختیار مادرش نگذاشتهبود. نویسنده با چشمانی اشک آلود از نخستین روزهایی سخن میگوید که به جزییات زندگی هری، پسرک یتیم، میپرداخت و در همان روزها ناچار برد غم از دست دادن مادرش را تحمل کند. وی در مصاحبه با بوستون گلوب در باره احساسش در زمان خلق نخستین کتاب هریپاتر گفته است: «تصور کودکی که از حد و مرز دنیای بزرگها میگریزد و به جایی میرود که در آنجا خود دارای قدرت است جذابیت بسیاری برایم داشت.داستانی که خواننده را به دنیای دیگری میبرد همواره با استقبال مردم روبهرو میشود.»
سیر تغییر و تحول شخصیت هری پاتر
در طی مجموعهکتابهای هری پاتر، سیر تغییر و تحولی شخصیت هری پاتر به وضوح قابل مشاهده است. در ادامه این مطلب به این سیر خواهیم پرداخت.
هری پاتر: یک کودک
در هری پاتر و سنگ جادو، ما با هری پسر یازدهسالهای آشنا میشویم که در نزد خاله و شوهرخالهی بداخلاقش (عمو ورنون و خاله پتونیا و پسرشان، دادلی، زندگی سختی را میگذراند. ولی در سالروز تولد یازدهسالگیش فردی به نام هاگرید به او اطلاع میدهد که جادوگر است و پدر و مادرش به دست پلیدترین جادوگر قرن با نام لرد ولدمورت به قتل رسیدهاند ولی ولدمورت در هنگام اقدام به قتل هری، به طور غیر قابل توضیحی ناپدید میشود. وی با ورود به مدرسهی جادوگری هاگوارتز با بهترین دوستانش، رون و هرمیون آشنا میشود. همچنین میفهمد که مدیر مدرسه، آلبوس دامبلدور، بزرگترین جادوگر قرن مدرن و دوستدار هری و سیوروس اسنیپ، معلم درس معجونسازی، به علتی نامعلوم از هری متنفر است. وی پی میبرد که ولدمورت، با همکاری یکی از استادان مدرسه (که ابتدا تصور میشود اسنیپ است ولی بعد معلوم میشود پروفسور کوییرل، استاد درس [دفاع در برابر جادوی سیاه]] است)، به سنگ کیمیا که به صاحبش عمر جاودانه میبخشددست پیدا کنند تا ولدمورت بتواند باز به قدرت برسد ولی هری با همکاری رون و هرمیون، موفق میشوند که او را از این کار بازدارند. در این کتاب هری نخستین بار با مسوولیتی روبهرو میشود و موفق میشود که به مسوولیت خویش عمل کند.
در کتاب هری پاتر و تالار اسرار (در ایران- حفره اسرارآمیز) هری و دوستانش متوجه میشوند که تالار اسرار (تالاری که به وسیلهی یکی از بنیانگذاران هاگوارتز ساختهشدهبود) توسط شخصی نامعلوم باز شده و هیولای درونش به دانشآموزان مشنگ تبار حمله میکند. مدرسه به سوی اغتشاش میرود ولی خوشبختانه کسی کشته نمیشود و هری راز تالار اسرار را کشف میکند و متوجه میشود که در واقع این تالار به وسیله جینی ویزلی، خواهر رون که جسمش توسط دفترچه خاطرات لرد ولدمورت به تسخیر درآمدهبوده باز شده است. هری با به خطر انداختن جان خود، موفق میشود دفترچه خاطرات را نابود کند و جان جینی را نجات دهد. هری، بار دیگر، در نبردی که گمان میکرد شکست میخورد شرکت میکند و دوباره پیروز میشود.
در هری پاتر و زندانی آزکابان پی میبریم که سیریوس بلک، قاتل زنجیرهای مخوفی که دوازده تن را در خیابانی به قتل رسانده، از آزکابان، زندان جادوگران، فرار کردهاست. نفرت از سیریوس بلک در طول داستان اوج میگیرد و اوج این نفرت زمانی است که هری آگاه میشود که بلک بهترین دوست پدرش، جیمز پاتر، و پدرخوانده هری بوده ولی به آنان خیانت کرده و محل اختفای آنان را به ولدمورت اطلاع دادهاست و همین امر باعث مرگ آنان شده است. اما ناگهان در پایانی کاملا غیر منتظزه خواننده آگاه میشود که بلک در واقع بیگناه است و جنایاتی که وی به انجام آنان متهم شده بود در واقع توسط پیتر پتیگرو، دوست دیگر جیمز و سیریوس انجام گرفتهاست. سرانجام هری موفق میشود سیریوس بلک را فراری دهد و باعث نجات وی شود. در این کتاب هری پی میبرد که در دنیای واقعی سیاه و سفید وجود ندارد و این خاکستری است که دنیای انسانها را میسازد.
هری پاتر: یک نوجوان
در هری پاتر و جام آتش هری متوجه میشود که مسابقات قهرمانی سهجادوگر، مسابقاتی بسیار سخت و خطرناک، پس از سالها قرار است در هاگوارتز انجام گیرد ولی شخصی نامعلوم، نام هری نیز به عنوان داوطلب شرکت در این مسابقات اعلام میکند و هری مجبور به شرکت در مسابقات میشود. هری پس از تلاش زیادی، مراحل دشوار این مسابقه را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد ولی با دست زدن به جام قهرمانی، به ناگاه به قبرستانی منتقل میشود که لرد ولدمورت منتظر اوست. ولدمورت با استفاده از خون هری، موفق میشود به زندگی بازگردد و سپس اقدام به قتل هری مینماید ولی با متصل شدن جوبدستی هری و ولدمورت، هری موفق میشود فرار کند و به هاگوارتز بازگردد. در این کتاب برای نخستین بار هری با مسائل جدی و بزرگسالانه روبهرو میشود و کم کم از دنیای کودکانه خود خارج میشود. دوستش، سدریک دیگوری به دست ولدمورت کشته میشود و هری برای نخستین بار با تجربه کردن عشق، به هممدرسهایش چو چانگ علاقهمند میگردد.
در ادامهی سیر تحول شخصیتی هری پاتر، در هری پاتر و محفل ققنوس، با تلاشهای وزارت سحر و جادو برای انکار بازگشت ولدمورت روبهرو میشویم و هری که در همه حال اصرار دارد که ولدمورت بازگشته است، با مشکلات عدیدهای دست به گریبان است. هری متوجه میشود که ذهنش با ذهن ولدمورت در ارتباط است و در انتها با تصور اینکه سیریوس به دست ولدمورت در حال شکنجهاست به وزارت سحر و جادو میرود ولی متوجه میشود که تمام اینها نقشهای بوده که ولدمورت برای کشانیدن هری به آنجا برای پی بردن به پیشگویی که در سازمان اسرار قرار دارد طرحریزی شدهاست. پیشگویی به طور اتفاقی میشکند و این امر باعث پی بردن وزارت سحر و جادو به بازگشت ولدمورت میشود. ولی در طی نبردی، سیریوس، پدرخوانده هری به طرز تراژیکی کشته میشود. در پایان، هری که به سختی با غم مرگ سیریوس دست و پنجه نرم میکند توسط دامبلدور آگاه میشود که این پیشگویی درباره وی و ولدمورت انجام شده و بر این دلالت دارد که یکی از آنان باید به دست دیگری کشته شود. شنیدن این پیشگویی، ضربه سخت دیگری به هری وارد میآورد که نقش مهمی در تحول شخصیتی او دارد. هری در این کتاب سرانجام پی میبرد که که یا باید قاتل باشد و یا قربانی و چاره دیگری ندارد. همچنین در طول کتاب، با نخستین شکست عاطفی خود نیز رو به رو شده و چو چانگ او را ترک میکند. این عوامل دست در دست هم داده و هری را آماده گذر از دوره نوجوانی و ورود به دوره بزرگسالی مینماید.
در هری پاتر و شاهزاده دورگه، هری در راه تلاش برای برای آگاهی از چگونگی کشتن ولدمورت، توسط دامبلدور آگاه میشود که ولدمورت برای جاودانهماندن از اشیایی به نام جان پیچ استفاده کرده است و روح خود را (که تکه تکه کردهاست) در این اشیا نگهداری میکند. این جانپیچها از شش شی که عبارتند از دفترچه خاطرات ولدمورت (که هری آن را نابود کرد)، انگشتر گونت (که دامبلدور آن را نابود کرد)، قابآویز اسلایترین، فنجان هافلپاف، مار ولدمورت و نیمتاج ریونکلا تشکیل شدهاند و هری پی میبرد تا زمان نابود شدن جان پیچها، کشتن ولدمورت غیر ممکن است. در پایان هری و دامبلدور در پی تلاشی ناموفق برای یافتن یکی از جانپیچها از مدرسه خارج میشوند ولی پس از بازگشت به مدرسه در طی اتفاقی غیر قابل باور دامبلدور به دست اسنیپ (که خود را شاهزاده دورگه مینامد) کشته میشود. هری در طول کتاب به جینی ویزلی خواهر رون علاقهمند میشود ولی در پایان کتاب و پس از مرگ دامبلدور، با فداکاری از جینی و از هاگوارتز جدا میشود و تصمیم میگیرد که دیگر به هاگوارتز باز نگردد بلکه در ادامهی راه دامبلدور، همراه با رون و هرمیون، برای نابودی جان پیچهای ولدمورت تلاش کند. هری در پایان این کتاب کاملا بالغ شده و دیگر متوجه میشود که دیگر کسی را ندارد که او را راهنمایی کند بلکه باید او خور در مسیر صحیح گام بردارد.
هری پاتر: یک بزرگسال
کتاب هفتم هری پاتر، داستان رودررویی نهایی خیر و شر را روایت میکند. در هری پاتر و یادگاران مرگ وزارتخانه به اشغال طرفداران ولدمورت درمیآید و هری تحت تعقیب قرار میگیرد. درپی تعقیب و گریزهایی طولانی با عوامل ولدمورت هری با کمک رون و هرمیون و پس از تلاش زیاد سرانجام موفق میشود سه جانپیچ دیگر ولدمورت (به جز مار) را پیدا و نابود کند ولی سرانجام پی میبرد که مرگ دامبلدور نقشهی مشترک دامبلدور و اسنیپ بوده و در واقع اسنیپ خائن نبوده است. با مرگ اسنیپ هری وارد خاطرات او میشود و پی میبرد که خود او نیز حانپیچ هفتمی است که به طور ناخواسته و توسط ولدمورت ساخته شده و باید کشتهشود تا ولدمورت میرا شود. هری با فداکاری به نزد ولدمورت میرود و ولدمورت با کشتن هری باعث نابودی قطعهی روح خود در بدن هری میگردد ولی در طی رخدادی، چون ولدمورت از خون هری برای بازگشت به قدرت استفادهکردهاست، هری دوباره زنده میشود. در اواخر کتاب، مار ولدمورت توسط نویل لانگباتم، یکی از دوستاان هری نابود میشود و با این رخداد ولدمورت سرانجام به انسانی فانی تبدیل میگردد. هری ، در طول این کتاب، به عنوان شخصی کاملا عاقل و بالغ، راه صحیح را پیدا میکند و سرانجام با استفاده از هوش و ذکاوت خود و چوبدستی برتر (چوبدستی دامبلدور که ولدمورت آن را تصاحب کرد)، در دوئلی موفق میشود ولدمورت را نابود کردده و جامعه جادوگری را رهایی بخشد.
در موخرهی کتاب هفت و مصاحبههای رولینگ پس از آن، متوجه میشویم که هری نوزده سال بعد، به عنوان رئیس بخش کارآگاهان وزارت سحر و جادو مشغول کار است. هری با جینی ویزلی ازدواج کرده و صاحب سه فرزند میشود که نام آنها را «جیمز سیریوس» (به یاد پدر و پدر خواندهاش)، «آلبوس سیوروس» (به یاد دو مدیر شجاع هاگوارتز) و «لیلی»(به یاد مادرش) میگذارد. رولینگ هیچگاه اشاره نکرده که آیا او برای اتمام سال هفتم به هاگوارتز باز میگردد یا خیر ولی گفتهاست که میتواند او را در حال سخنرانیهایی درباره جادوی سیاه در هاگوارتز ببیند.
شخصیت
ظاهر
به گفته کتابها و افرادی که با هری برخورد میکنند، ظاهر هری بسیار شبیه پدرش است (به ویژه صورت، دهان و ابرویش) و موهایش نیز همانند پدرش نامرتب و در قسمت عقب کمی برجسته است. از طرفی چشمان هری همانند مادرش به رنگ سبز فندقی است. وی زخمی به شکل صاعقه در روی پیشانی و بالای چشم راست خود دارد که یادگار زمانی است که ولدمورت در کودکی به قتل وی اقدام کرد. این ظاهر، با عینکی با قاب کاملا گرد که از چند جا شکستهاست و هری آن را همیشه به چشم میزند کامل میشود.
ترسها
هری در گروه گریفیندور (گروه افراد شجاع و دلاور) جای دارد و ترسهای زیادی را نمیتوان به او نسبت داد. با این وجود در کتاب زندانی آزکابان، هری در قطار سریع السیر هاگوارتز با یک دیوانهساز ، موجودی که بدترین خاطرات انسان را به یادش میآورد و شادیها را میبلعد، روبهرو میشود. پس از آن، هنگامی که پروفسور لوپین، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه، هری را با یک {{لولوخورخوره]] (جانوری که به شکل هرچه که انسان از آن بیشتر وحشت دارد درمیاید) مواجه میکند، لولوخورخوره به شکل یک دیوانهساز درمیآید. لوپین این طور نتیجه میگیرد که «چیزی که هری را بیشتر از همه میترساند، خود ترس است».
علایق و توانمندیها
سرگرمی شماره 1 و محبوب هری، ورزش جادویی کوییدیچ است. هری در این بازی استعداد خاصی دارد که به نظر میرسد آن را از پدرش به ارث برده باشد. همچنین درس مورد علاقه او در مدرسه، دفاع در برابر جادوی سیاه است، تنها درسی که وی در امتحانات سمج آن، نمره «عالی» کسب میکند. تواناییهای او در این درس از کتاب اول شکل میگیرد، با این وجود از کتاب سوم این توانایی رو به گسترش میگذارد بدین ترتیب که هری در سال سال سوم موفق به ساخت یک سپر مدافع (جادویی بسیار دشوار که حتی بسیاری از جادوگران بزرگسال نیز قادر به انجام آن نیستند) میگردد و در سال چهارم، برای شرکت در مسابقات دشوار سه جادوگر، طلسمهای دفاعی بسیاری را با کمک هرمیون فرا میگیرد و در انتها، در دوئلی با ولدمورت موفق میشود از دست وی فرار کند. این توانایی به حدی میرسد که در سال پنجم هری اقدام به تشکیل گروهی به نام ارتش دامبلدور مینماید و این جادوهای دفاعی را به دیگر دانشآموزان مدرسه آموزش میدهد. توانایی ویژه دیگر هری پاتر مار زبانی است بدین صورت که وی میتواند به زبان مارها سخن گوید. (البته این توانایی به دلیل ورود قسمتی از روح ولدمورت به بدنش شکل گرفته و در کتاب هفتم، پس از نابود شدن این قسمت از روح ولدمورت، هری این توانایی را از دست میدهد. همچنین به گفته رولینگ کتاب مورد علاقه هری کوییدیچ در گذر زمان نوشته کنیل ورتی ویسیپ است، کتابی که در واقع خود رولینگ برای کمک به موسسه کمیک ریلیف آن را نوشت.
داراییها
به عنوان یک جادوگر، مهمترین دارایی هری چوبدستی جادویی اوست. چوبدستی هری از چوب درخت خاس ساخته شده و طول آن 27/5 سانتیمتر است. در وسط این چوبدستی پر ققنوسی وجود دارد که متعلق به ققنوس دامبلدور، فوکس، است. لنگهی دیگر چوبدستی هری در دست ولدمورت است (هرچند که ولدمورت از اوایل کتاب هفت استفاده از آن را کنار گذاشت).از دیگر داراییهای هری میتوان به شنل نامریی( که در خانوادهشان نسل به نسل چرخیده و از پدرش به او رسیدهاست)، جاروی پرنده فوقالعاده «آذرخش» (که سیریوس آن را برایش خریدهاست)، و جغد سفیدرنگ او هدویگ (که هاگریدآن را برایش خریدهاست) اشاره کرد. البته هدویگ در کتاب هفتم در طی تعقیب و گریزی کشته شد ولی به گفته رولینگ مرگ او برای گذر هری از دوره کودکی و ورود او به دوره بزرگسالی لازم بود. همچنین با مرگ پدرخوانده هری (سیریوس بلک)، طبق وصیتنامه سیریوس کلیه اموال خاندان بلک به هری به ارث رسید که از جملهی آن میتوان به خانه شماره 12 میدان گریمولد (قرارگاه پیشین محفل ققنوس و جن خانگی آنها به نام کریچر اشاره کرد.
خانواده
بر اساس کتابها، هری پاتر فرزند لیلی و جیمز پاتر متولد 31 ژوییه 1980 است. هری از یک سالگی یتیم شد و نزد خاله و شوهرخالهاش زندگی کرد. خاله و شوهرخالهاش علت واقعی مرگ پدر و مادرش را از او پنهان کردند و به دروغ به وی گفتند که پدر و مادرش طی یک تصادف اتومبیل کشته شدهاند. با ازدواج او با جینی ویزلی خانوادهی پورل با خاندان بلک مرتبط میشوند. روشن نیست که آیا قبلا نیز ازدواجی بین این دو خاندان رخ دادهاست یا نه. (هر چند که این امر محتمل است، زیرا این دو خاندان هر دو از خاندانهای باستانی و اصیل جادوگری بودهاند.)
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خانواده پورل |
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
سالازار اسلایترین |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
انتیاچ پورل |
|
کادمس پورل |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ایگنوتس پورل | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
نسلهای زیاد |
|
|
|
|
|
نسلهای زیاد |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نسلهای زیاد | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
ماروولو گونت |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خاندان بلک |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
مورفین گونت |
|
مروپ گونت |
|
تام ریدل پر |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
تام ماروولو ریدل |
|
سپتیموس ویزلی |
|
سدرلا بلک |
|
آقا و خانم دورسلی |
|
|
|
|
|
آقا و خانم اونز |
|
|
|
آقا و خانم پاتر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
آپولاین دلاکور |
|
آقای دلاکور |
|
مالی پریوت |
|
آرتور ویزلی |
|
مارچ دورسلی |
|
ورنون دورسلی |
|
پتونیا اونز |
|
لیلی اونز |
|
جیمز پاتر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
گابریل دلاکور |
|
|
چارلی ویزلی |
|
|
فرد ویزلی |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دادلی دورسلی |
|
|
|
|
|
|
|
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
فلور دلاکر |
|
ویلیام ویزلی |
|
|
پرسی ویزلی |
|
جورج ویزلی |
|
هرمیون گرنجر |
|
رونالد ویزلی |
|
جینورا ویزلی |
|
هری پاتر | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||